علي (ع) بعد از پيامبر (ص) مسئوليت خطيری رابر عهده گرفت . او مسئوليت داشت تا تحريف ها و انحرافاتي كه در دين به دست زور مداران و دنيا گرايان ايجاد مي شد را روشن نمايد . در مدتي كه او حاشيه نشين بود و حكومت در دست خلفا بود امام چراغي بود كه با ديدن او انسانها به راه درست پي مي بردند .
بعد از عثمان مردم اصرار بر قبول خلافت از طرف علي (ع) نمودند ولي آن حضرت مي دانست كه آنها توان ايستادگي بر راه حقيقت را ندارند . به همين جهت از قبول مسئوليت سرباز مي زد . تا اينكه فرمود من اگر وزير و مشاور براي شما باشم بهتراست تا حاكم باشم . ولي اونا اصرار داشتند علي (ع) آن را بپذيرد به همين جهت ناچارا آن ر اپذيرفت ولي شرط كرد كه طبق علم خود وسيره پيامبر (ص) رفتار خواهد كرد . و ار همين جا مخالفت ها شروع شد . سه دسته با علي (ع) مخالفت كردند.
معاويه و اطرافيانش كه دين را سپري بر اي سلطه سياسي خود قرار دا ده بودند . علي (ع) حتي به توصيه دوستانش در مورد تاييد موقت معاويه اعتنا نكرد چون او نمي توانست بر اين نحو دينداری صحه بگذارد .
طلحه و زبير و عايشه كه مي خواستند از موقعيت اجتماعي كه در زمان پيامبر (ص) بدست آورده بودند استفاده كنند .
خوارج كه بردداشت هاي كوتاه بينانه از دين و جمود خشك بر ظواهر ديني داشتند.
علي در درگيري سخت در اين سه جبهه درگير شد . براي علي آسان ترين دشمن معاويه بود و سخت ترين آنها شيوخ نهروان كه از طرفي آلت دست سياست هاي معاويه بودن و از طرفي دين را به صورت مضحك تفسير و به نظر خودشان اجرا مي كردند . علي (ع) از معاويه شكست نخورد از اين گروه شكست خورد و عاقبت يه دست همين گروه هم به شهادت رسيد .
علي براي تبيين دين راستين از هيچ كوششي فرو گذار نبود در ميدان جنگ ، در بازار ، در مسجد ، كار ايشان اصرار بر دين واقعي بود ولي مردمان از درك آن عاجز بودند و علي هميشه تنها بود . تنهايي علي آنجا نمايان مي شود كه خواص ياران وي تاكيد دارند كه معاويه را ملاحظه كند و طلحه و زبير را ملاحظه نمايد يعني اونا علي را درك نكرده بودند والا اين پيشنهاد را نمي كردند . در ميدان جنگ ابن عباس از ياران صميمي و صديق حضرت مي گويد : اي سرور من اين كفش به چه دردي مي خورد ؟ يعني در نظر او اين روش علي (ع) مورد قبول نبود با اينكه از ياران درجه يك او بود . شریح قاضي منسوب از سوي علي (ع) بود خانه اي خريد مجلل ، علي (ع) نامه نوشت كه اين خانه از طمع و حرص و آز تهيه شده و قباله و سندي براي آن نوشت كه از قواعد حقوقي رايج خيلي فراتر هست و اصولا براي خيلي ها قابل درك نيست .
يكي ديگر از ياران وي بر سر سفره اي حاضر شد كه به نظرش منافاتي با دين و دينداري نداشت علي برآشفت نامه ي نوشت او را به پستي دنيا هشدار داد.
آري همين ها بود كه تعداد زيادي از انسانها ترجيح مي دادند كه از علي دور باشند چون به قول معروف می خواستند زندگی کنند.
راستي اونايي كه جان نثار علي (ع) بودند و او را از نزديك ديده بودند وقتي علي (ع) را درك نمي كردند امروزه چقدر از شيعيان آن حضرت فرهنگ او را در ك كرده اند .
علي (ع) فراتر از زمان و انديشه توحيدي عصر خود بود و به همين جهت براي انسانها حتي نخبگان جامعه رفتارهاي وی قابل درك نبود.